
قایق : واژه ای ترکی از ریشه قالماق ( ایستادن ) که به واسطه بر روی آب ایستادن وسیله ( قایق ) به آن قایق گفته می شود. دیوان لغات الترک ص . 513 هوش(Hoş): واژه ای پروتوترکی که در زبان سوُمری به معنی خطرناک شده است. فرهنگ تاریخی تطبیقی زبانهای اورال آلتاییک ص . 180 آتیش :آتیش یا آتش؛ واژه اصیل تورکی از مصدر آتماق و تغییر یافته واژه تورکی باستان آتیش Atış بمعنای جرقه جهنده از برخورد دو سنگ میباشد. آتش واژه ای ترکی به معنی انداختن و باتلفظ صحیح آتیش( Atış ) که به همان صورت وارد فارسی شده است و در میدا...
ادامه مطلب
دارغی دییر قمیشدی . . . بئش بارماغی گوموشدو گوموشو وئردیم تاتا . . . تات منه دارو وئردی دارو نی سپدیم قوشا ... قوش منه قند وئردی قندلاندیم اوچماغا . . . حاق قاپیسین آچماغا حاق قاپیسی کلیدلی . . . کلیدی ده وه(شتر) بوینوندا ده وه شیروان یولوندا . . ایچینده ماهه گزر شیروانیولو سربسر ایچینده آهو گزر آهونون بالالاری منی گوردو آغلادی. سوزلوک: اوشماق: پروازکردن/ دوشماق: پایین آمدن/ آلماجیغ :سیب کوچک/ قویو: چاه / ارکج: بزنر تکه/ دارغی : نوعی نی / گوموش: نقره /داری: ارزن/ متل ترکی)2( باجادان باخدوم اێشێغێدێ ( ازسوراخ پشت بام نگاه کردم ،هوا روشن بود ) لنگری دوْلو قاشوغودو ( لنگری پر از قاشق بود ) تکه قازاندا قاینار ( بز در دیگ می جوشد ) قنبر یانوندا اوْینار ( قنب...
ادامه مطلب
آجو : درد آجو : تلخ ان : لاپ ان : عرض، پهنا ان : پیاده شو ایت : سگ ایت : گم شو اوو : شکار، صید، غنمیت اوو : ماساژ بده- بساب اوت : علف اوت : عبور کن، جلو بزن، سبقت بگیر ، بردن در بازی ها اوت: آتش اوچماق : پریدن اوچماق : فرور یختن اوچورتماق : پرانیدن اوچورتماق : خراب کردن ( خانه – دیوار و.. ) اوچوق : تب خال اوچوق : فروریخته اوجاق : اجاق ، وسیله خوراک پزی اوجاق : خانه آبا و اجدادی اوجاق : عبادتگاه و جای مقدسی که در آنجا نذر میکنند و هدایائی به آنجا می برند . اویماق:خوابیدن اویماق : شبیه شدن ، به .. آمدن اویماق : باور کردن اویناماق : بازی کردن اویناماق : رقصیدن اویناماق : از کوره به در رفتن اودماق : برنده شدن اودماق : قورت دادن اوزوم : انگور اوزوم : پاره ک...
ادامه مطلب
ب : خاندان قومسانی : یاقوت در ذیل « قومسان » می نویسد :" یکی از قراء ناحیه ی اعلم (ناحیه ای بین همدان و زنجان ) است". از این روستاعلمایی برخا سته اند که ما آنها را به خاطر خویشاوندی که باهم داشته اند تحت عنوان خاندان قومسانی آورده ایم : 1-ابوعلی احمد بن محمد بن علی بن مردین قومسانی (م 387 ق)«مردی راستگو شیخ عرفا ودارای کرامات فراوان بود» وی با بزرگانی چون «شبلی معروف و ابراهیم بن شیبان مجالست و ملازمت داشته است» ذهبی وی را" شیخ الزهاد"وصف می کند وی در« قریه انبط ساکن شد و در همان جا از دنیا رفت قبر وی زیارتگاه مردم است"...
ادامه مطلب
ج: دیگر علما وعرفای درگزین: 1- قاسم بن احمد بن قاسم بن محمد بن اسحاق درگزینی ( نیمه ی دوم سده پنجم ه . ق ) شیرویه شهردار همدانی ( م 509 ق ) می گوید :»از او در کتابخانه اش حدیث شنیدم» 2-شیخ سلمانان عارف ( نیمه اول سده ی هفتم ه . ق )که در در گزین مدفون است. 3-تاج الدین در کجینی ( نیمه دوم سده ی هفتم ه . ق ) که از اصحاب شرف الملک باخرزی ( وزیر سلطان جلالدین خوارزمشاه ) بود....
ادامه مطلب
اوشودوم اوشودوم . . . داغدان آلما دوشوردوم آلماجیغیمی آلدیلار . . . منی یولا سالدولار من یولدان بئزارام . . . درین قویو قازارام درین قویو بئش گئچی . . . هانی اونون ارقجی ارقج قازاندا قاینار . . . قنبر یانیندا اوینار قنبر گئدر اودونا . . . دارغی باتار بودونا...
ادامه مطلب
قیز (دختر)، خانیم (در اصل تئنیث خان بمعنای زن بزرگ)، خاتین، خاتون ( بانوی بزرگ و زنان اکابر و زن شوهر دار و خطابه محترمانه به زن)، بگیم (خانم بزرگ) آرواد (زن شوهردار)، قادین و … واژههایی هستند که ترکان برای نامیدن جنس مؤنث به کار میبرند و هر یک در سن یا موقعیت اجتماعی مشخص کاربرد دارد. ...
ادامه مطلب
کلماتی هستند که در تلفظ و نوشتن یکی هستند اما معنی متفاوت دارند .اما باید توجهداشت که اکثر کلمات متشابهی که در اینجا آورده شده دارای مصدر متفاوت هستند و این نشان از غنای زبان ترکی دارد و این کلماتفقط در نوشتار به خط عربی چنینشکل ظاهری یکسانهستند و به یک شکل نوشته می شوند ولی تلفظ این کلمات باهم دیگر متفاوت است. اگر از خط لاتین استفادهشود چنین شباهتیی پیش نمی آمد.ما منکر خط عربی نیستم اما خط عربی برای نوشتن کلمات زبات ترکی گویا کم میاورد و بایستی برای این موارد در این خط چاره اندیشی کرد...!! اوزوم : انگور----اسم جامد است اوزوم : صورتم----مشتق -- اوز(صو...
ادامه مطلب
صـدای جغـد: مـــردم شنیـده شـدن صــدای جغـد را، نحس و شـوم میـداننــد و اعتقــاد دارنـد این صــدا، پیــام آور اتّفـاقـات نـاگــواری است . صـدای قـارقـار کـلاغ: وقتـی کـلاغی بر بـام کسی بنشیـند و قـارقـار کنــد، اهـل منــزل می گــوینـــد: آقـا کـلاغه خیـر خبـر بـاشی کـی داره میــاد؟ . . . و اعتقـاد دارنــد که مهمــان عــزیـزی بـرایشــان از راه خـواهــد رســید .اگــر در فصـل زمسـتان بـاشــد، قـارقـار کـلاغ را نشـان از بـارش بـرف در روزهـــای آینــده میـداننـــد . دیــدن خـرگــوش ]: دیـدن خـرگــوش [خصـوصـاً اگــر پیشـانـی سفیــد بـاشــد] در صــبح ...
ادامه مطلب