
قایق : واژه ای ترکی از ریشه قالماق ( ایستادن ) که به واسطه بر روی آب ایستادن وسیله ( قایق ) به آن قایق گفته می شود. دیوان لغات الترک ص . 513 هوش(Hoş): واژه ای پروتوترکی که در زبان سوُمری به معنی خطرناک شده است. فرهنگ تاریخی تطبیقی زبانهای اورال آلتاییک ص . 180 آتیش :آتیش یا آتش؛ واژه اصیل تورکی از مصدر آتماق و تغییر یافته واژه تورکی باستان آتیش Atış بمعنای جرقه جهنده از برخورد دو سنگ میباشد. آتش واژه ای ترکی به معنی انداختن و باتلفظ صحیح آتیش( Atış ) که به همان صورت وارد فارسی شده است و در میدا...
ادامه مطلب
تعدادی از این القاب عوامانه از روستاها و مناطق درگزین جمع آوری شده است .تنها با این هدف که با فرهنگ عامه مردم در گذشته آشنابشویم و همچنین به شخصیت وشخصیت سازی در اون زمان پی ببریم و دست آخر اینکه بدانیم در گذشته که فرهنگ نام خانوادگی یا فامیل یا شهرت مد نشده بود از این القاب به عنوان نام دوم استفاده می شد...!! بیوک اقا،شمیر ابراهیم،قاز عباس،ایکی باش یعقوب،ممد هشتاد،حسن اپایو،جواد نعره،بشکه ممد، تومانسوزابراهیم،قارقار عبدلله،قوردیمز ممد،قوشباش ابراهیم،اکبرتگزاس،قارنو یوقون حسین،هاججا باش،،شک ...
ادامه مطلب
هر وقت و هر جا که به روستا می اندیشیدم؛تنها چیزی که به ذهنم می آمد یاد کوچه ها و منازل روستایی بود.این فکر مرا آرام می نمود.بدترین جا و پست ترین مکانش به قول قنبر دوست عزیزم، بهترین و بالاترین مکان بود.شاید این نوشته برای آنانی که هم اکنون در روستا ز...
ادامه مطلب
هر وقت و هر جا که به روستا می اندیشیدم؛تنها چیزی که به ذهنم می آمد یاد کوچه ها و منازل روستایی بود.این فکر مرا آرام می نمود.بدترین جا و پست ترین مکانش به قول قنبر دوست عزیزم، بهترین و بالاترین مکان بود.شاید این نوشته برای آنانی که هم اکنون در روستا زندگی می کنند جالب نباشد! ولی برای کسانی که از این...
ادامه مطلب
از جوانی قره نی یا همان میزقان را در مراسم تعزیه می زد. تکرار و تمرین و انگیزه و هدف الهی باعث مهارت و یاد گیری خودبخودی وی شده بود .وی برای هرنقش تعزیه ، خودش خود جوش آهنگ مخصوص آن را می زد. مثل آهنگ جنگ و آهنگ عزا و آهنگ نوحه خوانی .هر آهنگ با لحن صدای هر نوع خواننده ترک فارس وغیره خدا دادی بلد ب...
ادامه مطلب
قیز (دختر)، خانیم (در اصل تئنیث خان بمعنای زن بزرگ)، خاتین، خاتون ( بانوی بزرگ و زنان اکابر و زن شوهر دار و خطابه محترمانه به زن)، بگیم (خانم بزرگ) آرواد (زن شوهردار)، قادین و … واژههایی هستند که ترکان برای نامیدن جنس مؤنث به کار میبرند و هر یک در سن یا موقعیت اجتماعی مشخص کاربرد دارد. ...
ادامه مطلب
صـدای جغـد: مـــردم شنیـده شـدن صــدای جغـد را، نحس و شـوم میـداننــد و اعتقــاد دارنـد این صــدا، پیــام آور اتّفـاقـات نـاگــواری است . صـدای قـارقـار کـلاغ: وقتـی کـلاغی بر بـام کسی بنشیـند و قـارقـار کنــد، اهـل منــزل می گــوینـــد: آقـا کـلاغه خیـر خبـر بـاشی کـی داره میــاد؟ . . . و اعتقـاد دارنــد که مهمــان عــزیـزی بـرایشــان از راه خـواهــد رســید .اگــر در فصـل زمسـتان بـاشــد، قـارقـار کـلاغ را نشـان از بـارش بـرف در روزهـــای آینــده میـداننـــد . دیــدن خـرگــوش ]: دیـدن خـرگــوش [خصـوصـاً اگــر پیشـانـی سفیــد بـاشــد] در صــبح ...
ادامه مطلب
آق داشلار یولَه دوشدو چَرقَدیم سُویا دوشدو اَگیلدیم گتیر ماقا، بیردسته ایلان چیخده، ایلانو وُردوم یِره ، یِر مَنه شراب ورده، شرابو وردیم خانا، خان اوزونو پیچاقلادو، مننه قیزین قوجاقلادوم...! ترجمه: سنگ های سفید به راه افتادند، وچارقد من به آب افتاد، خم شدم که بردارم، یک دسته مار بیرون آمد ، مارهارابه زمین زدم، زمین به من شراب داد، شراب را به خان دادم ، خان( شراب راخورد) خودرا کُشت، ومن دخترش را درآغوش کشیدم....
ادامه مطلب
روستای زیبای بهکندان در حدود 6 کیلومتری شهر قروه درجزین قرار دارد.به آن روستای روستای بزرگان می گویند.شعر بهکندان را با الهام از صحبت های اقای علی قادری فوق لیسانس تاریخ و دبیر دبیرستان رزن که اهل بهکندان می باشند و با الهام از پدر بزرگوار ایشان آقای حسینعلی قادری فرزند مرحوم آقامعلی ،نوشته ام.تقدیم می کنم به آقای علی قادری و پدر و مادر بزرگوار ایشان و به همه بهکندانی های عزیز .بهکندانی عالمان و عاشقان و انسانهای نیکی بسیاری پرورده است.باغ های انگور و زمینهای کشاورزی و بستانهای بخشی از مردم قروه در زمینهای میل اییرد و یا میلاجرد قرار دارد که این...
ادامه مطلب